فلسفه و رئالیسمِ علمی
باسکار استدلال میکند که دانش محصولی اجتماعی است که به واسطهی محصولات اجتماعی پیشین تولید میشود اما ابژههای این دانش، کاملاً مستقل از انسانها وجود دارند و عمل میکنند.
باسکار استدلال میکند که دانش محصولی اجتماعی است که به واسطهی محصولات اجتماعی پیشین تولید میشود اما ابژههای این دانش، کاملاً مستقل از انسانها وجود دارند و عمل میکنند.
قلمرو ترکیبی از مسائل سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، فنی، تکنیکال و نسبتمند است. این مسائل در مفهوم مدرن به شیوهای خاص کنار هم جا گیر شدهاند.
در ایدئولوژیهای ایرانشهری، وجودِ ایران پیشاپیش مفروض گرفته میشود و در نتیجه خودِ ایران تاریخی نمیشود. این طبیعیانگاریِ ایران، ایران را بیرون از تاریخ و جغرافیا قرار میدهد. .
برداشت صهیونیستی از فضا برداشتی یکدستساز و به دنبال بیشینهسازی کنترل یهودیان بر فضا از مجرای طرد دیگران بود. در این روایت، یهودیان بر سرزمینی خالی از سکنه وارد میشوند که قرار است رستگاری آنها را که برای قرنها به بوتهی فراموشی سپرده شده بود دوباره به ارمغان بیاورد.
دیویس در نهایت نتیجه میگیرد که بسیار سخت است که بتوان یک هویت ایرانی واحد و یکدست را از بخشهای اسطورهای و افسانهای شاهنامه بیرون کشید. در مقابل، شاهنامه از دید دیویس آکنده از تضادهای درونی است: تضادهایی که بر روابطی شدیدن درهمتنیده تاکید دارند و نه بیرونگذار و طردکننده.
به زعم پاتس آنچه ما امروز آن را پرژن امپایر مینامیم در واقع یک امپراتوری انشانی بوده که کوروش، شاه انشان آن را پایهگذاری کرده است، آنگاه شکلگیری آن را نباید تکوینی بدیع تلقی کرد بلکه بیشتر بیانگر نوعی احیا است.
دورین مسی استدلال میکند که مرزهای دولتهای ملی فقط یکی از شیوههای بسیاری برای سازماندهی روابط قدرت است. مشکل این شکل سازماندهی اما این است که پیچیدگیهای فضای اجتماعی را به زور، سرکوب، همگن و یکدست میکند. مسی به ما یادآور میشود که مرزهای دولت ملی به اتکای قدرت سیاسی، تدابیر حقوقی و زور فیزیکی تولیدشده و پابرجا ماندهاند.
آنری لوفور را معمولن با نظریاتش دربارهی تولید فضا، نقد زندگی روزمره، مدرنیته، انقلاب شهری، و حق بر شهر میشناسند. گسترهی کاری او اما گستردهتر از این است. برای مثال مجموعهی چهارجلدی او دربارهی دولت بسیار کمتر بررسی شده است. همین موضوع دربارهی کارهای فلسفیترِ او نیز مصداق دارد.
اسدپور بر خلاف الینگ و صالح معتقد است مسالهی قومیتها در ایران مسالهای «هویتی» و یا «فرهنگی» نیست. از دید او اینگونه اتکا بر سیاست هویت و سیاست فرهنگ در بهترین حالت میتواند فقط لایهی رویی مساله را ببیند.
رئالیسم انتقادی به عنوان یک فلسفهی علم بیشتر نوعی فرانظریه/متاتئوری است تا نظریه. به بیان دیگر حاوی بینشهایی است دربارهی چیستیِ خودِ نظریه و نظریهپردازی و شناخت علمی. در نتیجه رئالیسم انتقادی بر خلاف ادعای رابرتس مقدمتاً یک نظریهی اجتماعی مانند نظریهی ساختاربندی گیدنز نیست.