امضاکردن فضا با دیزاین
دیزاین در پی آفرینش فضاست. دیزاینر از دوستان دیرین فضاست. دیزاین چه در معنای هدف/مقصد و چه در معنای امروزی آن(که مترادف با ترکیببندی است) به کار مداخله درون فضا میپردازد.
دیزاین در پی آفرینش فضاست. دیزاینر از دوستان دیرین فضاست. دیزاین چه در معنای هدف/مقصد و چه در معنای امروزی آن(که مترادف با ترکیببندی است) به کار مداخله درون فضا میپردازد.
فوکو دیسپوزیتیف را در قامت نیرویِ «نور ساختاردهنده» میبیند، تا امر رویتپذیر و امر رویتناپذیر(برای مثال، «آپاراتوسِ» زندان برای «دیدن، بدون دیدهشدن، استفاده میشد») را در سراسر فضا توزیع نماید. بدیننحو، دیسپوزیتیف، هم «خطوطِ نیروها» و هم «خطوطِ سوژهشدن» است؛ و فرایندهایی(همچون سوژهشدن) را خلق میکند که در آنها، «خود، نه دانش است و نه قدرت»، بلکه یک فرایند فردیّتیابی/تفرّدِ برآمده از انضباط و نظم است.
صنعتیشدن در واقع نقطهٔ آغاز ماست برای تأملکردن در امروزمان. شهرها اما سالها پیش از صنعتیشدن وجود داشتهاند. این نکته هرچند پیشپاافتاده بهنظر میرسد اما جوانب آن بهاندازهٔ کافی واکاوی نشده است.
پیتر مارکوزه یکی از اولین کسانی بود که رابطهی اعیانسازی را با بیپناهی و فقر روشن کرد. مارکوزه اَشکال مختلف «گتوسازی» را در سه دسته طبقهبندی کرد : اولین دسته گتوهاییاند که از جداسازیِ اجباری و عامدانهی گروههای حاشیهای شکل میگیرد (گتو). دستهی دوم برآمده از گردهمآمدن خودخواستهی گروههای خاص است (شهرکهای محصور). در نهایت دستهی سوم قلعههای حفاظتشده که توسط گروههای فرادست برای حفاظت از جایگاه برترشان ساخته میشود.
زاغه که نام «فضای غیررسمی» را یدک میکشد، نمودگار شهر «برنامهناپذیر»ی است که بیرون از چارچوب مقررات، هنجارها و ضوابط قرار دارد. این فضاهای غیررسمی را از یک سو کانونهای غمزدهی فقر، یعنی تجلی عینی حاشیهایبودنِ اقتصادی، دانستهاند و از دیگر سو، نظمهای شهری بدیل و خودآیینی که از طریق نقشگزاری ارتجالی، ابتکار و کارآفرینی فقرای شهری به هم وصله پینه شدهاند. در هر دو مورد، شهر غیررسمی به منزلهی «دیگریِ» شهری رسمی و برنامهریزیشده قلمداد میشود.
نمیخواهیم بگوییم اوربانیستهای معاصر آگاهانه برداشت فون تونن از پسکرانهی غیرصنعتیِ به هم پیوسته را میپذیرند، بلکه میگوییم نسخهای از این مدل قرن نوزدهمی همچنان تصور جمعی ما از مناظر غیر-شهری را تسخیر کرده است.
برنامهریزی شورشی علاوه بر سازکارهای تقابلیِ مردمی که در فضاهای تمهیدشدهی شهروندی صورت میگیرند، کردارهای تخاصمی مردمی را که شرایط مشارکت خود را به دست خود خلق میکنند، به رسمیت میشناسد، و آنها را حمایت و تشویق میکند.
بنابراین این تحلیل سر آن ندارد که بگوید میانجیگری نوعی چارهی فنی عام است. بلکه، با اتکا بر کار میانجیگرهای دانا، میتوانیم نسبت به طرق مختلفِ گرفتار شدن در زندانِ پیشفرضهایمان آگاه شویم، به سادهلوحی و کلبیمسلکی خود، شکستهای خود از موشکافیِ انتقادی و رفتار کردن بر اساس داوریهای مناسب، ناتوانیهایمان از تخیل و امید واقف شویم
آنچه طرح پهنهبندی ترسیم نمیکند، اما به شکلگیری آنها کمک میکند، نابرابریهای طبقاتی و جنسیتی ساختیافتهای هستند که در سازمان فضایی منطقهی شهری بازتاب یافته است.
سه رویکرد کاملاً متفاوتْ جریان اصلی برنامهریزی مدرن را مشخص میکند: رویکرد تکنیکی، رویکرد اصلاح اجتماعی و رویکرد عدالت اجتماعی. هر یک، که در زمان و مکانی خاص برجسته و مهم هستند، غالباً، و نه همیشه، با حضور همزمان سایر رویکردها، سه رویکرد قابل شناسایی در تاریخ برنامهریزی را میسازند.