ایران بهمثابۀ ملّتِ خیالی: برساختِ هویّتِ ملّی
ادعای اصلی کتاب این است که تاریخنگاریِ ملّیگرا در قرنِ نوزدهم و بیستم، که تحت نفوذِ شرقشناسانِ اروپایی بود، با تاثیرگذاری بر ادیبان و روشنفکرانِ ملّیگرای ایران، به برساخت «ملت ایران» انجامید.
ادعای اصلی کتاب این است که تاریخنگاریِ ملّیگرا در قرنِ نوزدهم و بیستم، که تحت نفوذِ شرقشناسانِ اروپایی بود، با تاثیرگذاری بر ادیبان و روشنفکرانِ ملّیگرای ایران، به برساخت «ملت ایران» انجامید.
برداشت صهیونیستی از فضا برداشتی یکدستساز و به دنبال بیشینهسازی کنترل یهودیان بر فضا از مجرای طرد دیگران بود. در این روایت، یهودیان بر سرزمینی خالی از سکنه وارد میشوند که قرار است رستگاری آنها را که برای قرنها به بوتهی فراموشی سپرده شده بود دوباره به ارمغان بیاورد.
دیویس در نهایت نتیجه میگیرد که بسیار سخت است که بتوان یک هویت ایرانی واحد و یکدست را از بخشهای اسطورهای و افسانهای شاهنامه بیرون کشید. در مقابل، شاهنامه از دید دیویس آکنده از تضادهای درونی است: تضادهایی که بر روابطی شدیدن درهمتنیده تاکید دارند و نه بیرونگذار و طردکننده.
از دید وزیری، هویت ملی یک توهم تاریخی است. او شرح میدهد که چگونه برداشتهای اروپایی از ملت و ناسیونالیسم، تاریخنگاری را با نظریهی نژادی کتاب شکلگیری مفهوم هویت ملی را میکاود و استدلال میکند که برآمدنِ شرقشناسی، ایدهی نژاد آریایی، و دستهبندیهای زبانی (مانند زبان هندواروپایی و یا زبانهای ایرانی) چگونه همبسته و در راستای ایجاد و تقویت یک تاریخنگاریِ الیتیستیِ سوگیرانه و غیرواقعی بودهاند.درآمیخته است.
نمیخواهیم بگوییم اوربانیستهای معاصر آگاهانه برداشت فون تونن از پسکرانهی غیرصنعتیِ به هم پیوسته را میپذیرند، بلکه میگوییم نسخهای از این مدل قرن نوزدهمی همچنان تصور جمعی ما از مناظر غیر-شهری را تسخیر کرده است.
«هگل و هائیتی» تاکید میکند که فکتها مهم هستند ولی نه به عنوان دادههایی با معناهایی ثابت، بلکه همچون مسیرهایی پیونددهنده که میتوانند پیوسته ما را شگفتزده و غافلگیر کنند.
برنامهریزی شورشی علاوه بر سازکارهای تقابلیِ مردمی که در فضاهای تمهیدشدهی شهروندی صورت میگیرند، کردارهای تخاصمی مردمی را که شرایط مشارکت خود را به دست خود خلق میکنند، به رسمیت میشناسد، و آنها را حمایت و تشویق میکند.
بنابراین این تحلیل سر آن ندارد که بگوید میانجیگری نوعی چارهی فنی عام است. بلکه، با اتکا بر کار میانجیگرهای دانا، میتوانیم نسبت به طرق مختلفِ گرفتار شدن در زندانِ پیشفرضهایمان آگاه شویم، به سادهلوحی و کلبیمسلکی خود، شکستهای خود از موشکافیِ انتقادی و رفتار کردن بر اساس داوریهای مناسب، ناتوانیهایمان از تخیل و امید واقف شویم
ورود به دایرهی نوشتار ملازم عبور از گزارهای است که گفته نمیشود، بلکه خوانده میشود. صورتی از روایت که باقیماندهی اصلِ حادثه است و توانِ آن را دارد (یا کسب میکند) تا بر آنچه تحمیل میشود بشورد.
آنچه طرح پهنهبندی ترسیم نمیکند، اما به شکلگیری آنها کمک میکند، نابرابریهای طبقاتی و جنسیتی ساختیافتهای هستند که در سازمان فضایی منطقهی شهری بازتاب یافته است.