فلسفه و رئالیسمِ علمی
باسکار استدلال میکند که دانش محصولی اجتماعی است که به واسطهی محصولات اجتماعی پیشین تولید میشود اما ابژههای این دانش، کاملاً مستقل از انسانها وجود دارند و عمل میکنند.
باسکار استدلال میکند که دانش محصولی اجتماعی است که به واسطهی محصولات اجتماعی پیشین تولید میشود اما ابژههای این دانش، کاملاً مستقل از انسانها وجود دارند و عمل میکنند.
نمیخواهیم بگوییم اوربانیستهای معاصر آگاهانه برداشت فون تونن از پسکرانهی غیرصنعتیِ به هم پیوسته را میپذیرند، بلکه میگوییم نسخهای از این مدل قرن نوزدهمی همچنان تصور جمعی ما از مناظر غیر-شهری را تسخیر کرده است.
«هگل و هائیتی» تاکید میکند که فکتها مهم هستند ولی نه به عنوان دادههایی با معناهایی ثابت، بلکه همچون مسیرهایی پیونددهنده که میتوانند پیوسته ما را شگفتزده و غافلگیر کنند.
متین در این کتاب کوشیده است تا شرحی غیراروپامحور و غیرذاتگرایانه از تجربهی ایران از مدرنیته عرضه کند. او برای این منظور نظریهی توسعهی ناموزون و مرکب تروتسکی را به شکلی انتقادی به کار گرفته که وجه مشخصهاش فرض هستیشناختیِ چندگانگی جامعهای است.
فیلمهای کیارستمی را میتوان همچون شکلی ضمنی از آنچه لوفور نقد زندگی روزمره مینامد نگریست و تفسیر کرد. روایت سینمایی کیارستمی در این سه فیلم به این ترتیب بازنماییکنندهی فضای روزمرهی زندگی کودکان در گوشههایی از ایرانِ دههی ۱۳۵۰ شمسی است.
آنری لوفور را معمولن با نظریاتش دربارهی تولید فضا، نقد زندگی روزمره، مدرنیته، انقلاب شهری، و حق بر شهر میشناسند. گسترهی کاری او اما گستردهتر از این است. برای مثال مجموعهی چهارجلدی او دربارهی دولت بسیار کمتر بررسی شده است. همین موضوع دربارهی کارهای فلسفیترِ او نیز مصداق دارد.
این مقاله برنهاد نظریهی فضای لوفور، که در اینجا برای مطالعهی شهر-منطقه ها بکار گرفته شد، ما را یاری میکند که از برخی تفاسیرِ ناتوانساز از استراتژیهای شهری که در دایرهی تنگِ برداشتهای رابطهای یا مطلق گرفتار هستند گذار کنیم
از مجرای یک ابتکار پژوهشی طراحانه در شهر رم نشان خواهیم داد، در کانون کنشِ تقدّسزدایی نه فقط پادزهری موثّری در برابر پدیده مقدّسِ طراحی شهری و ژست از بالا به پایینش به انسان قرار دارد، بلکه محملی برای مقاومت نیز فراهم میشود؛ محملی برای بازخواهی قوه سخنگفتن از زبان سوژه شهریِ که در هر حالتی غیر از این، راندهشده و خاموش بود.
شخصِ «برنامهریز» هم مورد ملامت و عداوت است و هم مایهی امیدمان برای ساماندهیِ کارآمدِ اجتماع. تاریخ تفکرات و شیوههای برنامهریزی بهخوبی نشان میدهد
که مفهومپردازی کردنِ این حوزه، و در آن واحد تدوین سازوکارهایی سازمانی برای حل مسائلِ آن چقدر دشوار بوده است
رئالیسم انتقادی به عنوان یک فلسفهی علم بیشتر نوعی فرانظریه/متاتئوری است تا نظریه. به بیان دیگر حاوی بینشهایی است دربارهی چیستیِ خودِ نظریه و نظریهپردازی و شناخت علمی. در نتیجه رئالیسم انتقادی بر خلاف ادعای رابرتس مقدمتاً یک نظریهی اجتماعی مانند نظریهی ساختاربندی گیدنز نیست.