ویروسی میان شهرها و بدنها
اهمیت تئاتر عبده این است که نوع نگاه قدرت نسبت به گروههای حاشیهای جامعه را بر هم میزند و از طریق زیباییشناسی ویژه و چندبعدی خود، حقِ دیدن و چگونه دیده شدن را به بخش سرکوب شده میدهد.
اهمیت تئاتر عبده این است که نوع نگاه قدرت نسبت به گروههای حاشیهای جامعه را بر هم میزند و از طریق زیباییشناسی ویژه و چندبعدی خود، حقِ دیدن و چگونه دیده شدن را به بخش سرکوب شده میدهد.
باسکار استدلال میکند که دانش محصولی اجتماعی است که به واسطهی محصولات اجتماعی پیشین تولید میشود اما ابژههای این دانش، کاملاً مستقل از انسانها وجود دارند و عمل میکنند.
قلمرو ترکیبی از مسائل سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، فنی، تکنیکال و نسبتمند است. این مسائل در مفهوم مدرن به شیوهای خاص کنار هم جا گیر شدهاند.
معماری داپلر سنتزی سازگارانه میان بسیاری از احتمالات یا امکانهای معماری را تصدیق میکند. داپلر بهجای ایزوله کردن یک خودآیینیِ منفرد، بر اثرات و تبادلات چندگانگیهای ذاتی معماری تمرکز میکند: مواد، برنامه، نوشتار، اتمسفر، فرم، فنآوریها، اقتصاد، و غیره.
مناقشه اصلی، مناقشه استفاده از زمین و مالکیت زمین است. آیا یک جامعه کمدرآمد حق دارد زمینی را که اعضای آن دههها در آن زندگی کردهاند، اشغال کند؟ یا این حق نامحدود مالکان زمین و سازندگان است که از زمینی که بازار آزاد میتواند ارائه دهد، بیشترین سود را ببرند؟
نانسی در متنی که خواهید خواند آگاثون را در کشاکش میان دو کرانه میجوید: اساطیری و نیهیلیستی. این کشاکش هستهی اندیشهی او دربارهی معنای جهان میشود، جهانی که در فضای میانتهی این دو سَر آرمیده است.
در «دنیای امروزی» آنچه از آن محرومیم اندیشیدن به شور مادرانه است. روانکاوی پس از فروید و با لکان عمدتاً مشغول «کارکرد پدرانه» بوده است – نیازهایش، شکستهایش، جانشینهایش و قس علی هذا. به نظر میرسد فیلسوفان و روانکاوان چندان از «کارکرد مادری» الهام نگرفتهاند، شاید به این سبب که مادربودن نه کارکرد بلکه به بیان دقیقتر نوعی شور است.
پساسیاست با اداره (پلیسیگری) مسائل اجتماعی، اقتصادی و غیره سر و کار دارد؛ پساسیاست کاری میکند که راه حل این مسائل را فقط درون روابط اجتماعیِ حاکم یعنی قلمرو امر ممکن، جستجو کنیم و فرارفتن از آن نیاندیشیم
امر واقعی که خود را در آن واحد تحمیل میکند و به منصهی ظهور میآورد: یعنی وجود چیزی نیست جز به بیان درآوردن و به منصهی ظهور رساندن وجود داشتن؛ یعنی در آمدناش، در برآمدناش، وجود دارد.
مغاکْ غیریتِ محض است؛ امری ناشناخته و شناختناپذیر. باید به این غیریت بیندیشیم- دوباره دوگانهی باید و الزام. یعنی باید به دیگری در دیگریتِ مطلقش بیندیشیم. دیگریای که نمیبایست به خود فروکاسته شود.