فلسفه و رئالیسمِ علمی
باسکار استدلال میکند که دانش محصولی اجتماعی است که به واسطهی محصولات اجتماعی پیشین تولید میشود اما ابژههای این دانش، کاملاً مستقل از انسانها وجود دارند و عمل میکنند.
باسکار استدلال میکند که دانش محصولی اجتماعی است که به واسطهی محصولات اجتماعی پیشین تولید میشود اما ابژههای این دانش، کاملاً مستقل از انسانها وجود دارند و عمل میکنند.
قلمرو ترکیبی از مسائل سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، فنی، تکنیکال و نسبتمند است. این مسائل در مفهوم مدرن به شیوهای خاص کنار هم جا گیر شدهاند.
برداشت صهیونیستی از فضا برداشتی یکدستساز و به دنبال بیشینهسازی کنترل یهودیان بر فضا از مجرای طرد دیگران بود. در این روایت، یهودیان بر سرزمینی خالی از سکنه وارد میشوند که قرار است رستگاری آنها را که برای قرنها به بوتهی فراموشی سپرده شده بود دوباره به ارمغان بیاورد.
از دید وزیری، هویت ملی یک توهم تاریخی است. او شرح میدهد که چگونه برداشتهای اروپایی از ملت و ناسیونالیسم، تاریخنگاری را با نظریهی نژادی کتاب شکلگیری مفهوم هویت ملی را میکاود و استدلال میکند که برآمدنِ شرقشناسی، ایدهی نژاد آریایی، و دستهبندیهای زبانی (مانند زبان هندواروپایی و یا زبانهای ایرانی) چگونه همبسته و در راستای ایجاد و تقویت یک تاریخنگاریِ الیتیستیِ سوگیرانه و غیرواقعی بودهاند.درآمیخته است.
حق بر شهر یک مطالبهی اعتراضی است که ادعاهای ثروتمندان و قدرتمندان را به چالش میکشد. این حق، حق به بازتوزیع است، نه برای همه، بلکه برای .محرومان از آن و نیازمندان به آن. و حقی است که فقط در صورتی وجود دارد که مردمْ آن، و خودِ سیتی را از آنِ خود کنند
جغرافیانقادان بر این عقیدهاند که یک رویکرد انتقادی مناسب به موضوعات، متون، و وقایعِ فضازمانمندِ مورد بررسی باید متاثر از پرکتیسی نظری باشد که قادر است با شرایط متغیر و متلونی مواجه شود که شرایط امکان خودِ نقد هستند. یعنی نظریهی ژئوکریتیکال نوعی نقطهیِ ارشمیدسی ارائه میدهد، هر چند حالا لزومن غیرقطعی و موقتی، که از آنجا میتوان موقعیت در میانهی چیزها بودن را فهمید، و نظریه محرکی انتقادی را برای بازتصویرپردازیِ این موقعیتِ مشخص درونِ نظامِ جهانی با نگاهی به گذشته و آیندهاش فراهم میکند.
کالاییسازی مسکن یگانه مسئلهی واقعی است. کالاییسازی به معنای در نظر گرفتن مسکن نه به عنوان یکی از ضرورتها زندگی، یعنی چیزی که سرپناه، حمایت، خلوت، فضایی برای فعالیتهای شخصی و خانوادگی، فراهم میآورد بلکه در عوض تلقی آن همچون چیزی است که خریدوفروش میشود و برای پولدرآوردن به کار گرفته میشود.
پرسش اصلی این نوشته این است که آیا ایدئولوژی اسلامی تهران توانایی تطبیق با ملیگرایی را دارد؟ آیا ایران اسلامی در حفظ و ایجاد هویت ملیِ منسجم، موفق بوده است؟ آیا انقلاب اسلامی توانسته است معیارهای اسلامیاش را درون هویت افراد تزریق کند؟
چارچوب شناختشناسانه به دنبال آن است تا پایههای فکری و سیاسی بحثهای معاصر را دربارهی مسئلهی اوربان توضیح دهد و مبنایی تحلیلی را برای رمزگشایی جغرافیاهای به سرعت متغیر اوربانیزاسیون و مبارزهی شهری در سرمایهداری اوایل سدهی بیست و یکم عرضه کند.
نقد مارکس بر ایدهآلیسم هگل نقدی بر شبهطبیعتگرایی و شبهتاریخگرایی است. جذبِ انتقادی منطق از سوی مارکس یکی از فاکتورهای مهم در نقد او بر اقتصاد سیاسی است