جغرافیاهایِ پسامدرن: تأکید مجددِ نظریهیِ اجتماعیِ انتقادی بر «فضا»
انتقاد سرراست از تاریخگرایی ــ بدون آن که در ضدتاریخی سادهانگارانه در اُفتیم ــ گامی ضروری برای فضامندساختن اندیشهيِ انتقادی و کُنشِ سیاسی است
انتقاد سرراست از تاریخگرایی ــ بدون آن که در ضدتاریخی سادهانگارانه در اُفتیم ــ گامی ضروری برای فضامندساختن اندیشهيِ انتقادی و کُنشِ سیاسی است
به باور من ما با فرایند توسعه و رشد شهر قدیمی طرف نیستیم، بلکه شاهد شکل گرفتن پارادایم جدیدی هستیم که میبایست ویژگیهایش مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد
همانند فازهای پیشین توسعهی سرمایهدارانه، جغرافیاهای شهریشدن به شکل ژرفی نابرابر هستند ــ اما پارامترهایشان دیگر به نوعِ واحدی از فضای سکونتی محدود نمیشود، چه به عنوان یک شهر تعریف شوند، چه یک شهرـمنطقه، منطقهی مادرشهری، یا حتا یک ابرشهرـمنطقه
در نظرگرفتن «حوزهی عمومی» بهعنوان عرصهای برای مباحثه و مشارکت سیاسی و متعاقباً قرار دادن آن بهعنوان زیربنای حکمرانی دموکراتیک، تاریخی بلند و پرآوازه دارد.
از همان آغاز، جنسیت در شهر یکی از مباحث میانرشتهایی بود که هم دانشگاهیان و هم متخصصان را به خود جذب کرد
اوربان سنتزی از دوگانهی قدیمی سیتی-کانتریساید است، عنصر سوم در دیالکتیک سیتی-کانتریساید. تجلیِ مادی و اجتماعیفضایی جامعهی شهری-صنعتی معاصر است، که اکنون عملاً در تمام قلمرو گسترش یافته است. لوفور از عبارت جامعهی اوربان برای اشاره به سنتز دیالکتیکیِ دوگانهی سیتی-کانتریساید استفاده کرده است
شیوهی تصویر جهان پیامدهای واقعی دارد، چرا که میتواند یا سبب گشودهشدنِ امکانات برای کنش شود و یا آنها را مسدود سازد
چیزی که ما «سیتی» مینامیم پیامدِ یک «فرایند» است که آن را «اوربانیزاسیون/شهریشدن» مینامیم
در این مقدمه برآنیم که پس از مروری بر اتیمولوژی واژه و برخی ملاحظاتِ مقدماتی، معنای اجتماع و نظریههای مرتبط با آن را با توجه به مضمون و هدفِ کتاب، در سه گفتمانِ پیشگفته یعنی جامعهشناسی، برنامهریزی و طراحی شهری، و فلسفهی سیاسی مورد بررسی قرار دهیم.
هتروتوپیاها به شیوهی خاصی ما را از خود بیرون میآورند. آن ها با خلق تفاوت و برملاکردن آن، فضای امن و اطمینان درونی ما را به چالش میکشند. این وضعیت فاقد هماهنگیست و سروکارش با احساسات درونی ماست.