اقتصاد سیاسیِ فضای عمومی
در نظرگرفتن «حوزهی عمومی» بهعنوان عرصهای برای مباحثه و مشارکت سیاسی و متعاقباً قرار دادن آن بهعنوان زیربنای حکمرانی دموکراتیک، تاریخی بلند و پرآوازه دارد.
در نظرگرفتن «حوزهی عمومی» بهعنوان عرصهای برای مباحثه و مشارکت سیاسی و متعاقباً قرار دادن آن بهعنوان زیربنای حکمرانی دموکراتیک، تاریخی بلند و پرآوازه دارد.
از همان آغاز، جنسیت در شهر یکی از مباحث میانرشتهایی بود که هم دانشگاهیان و هم متخصصان را به خود جذب کرد
اوربان سنتزی از دوگانهی قدیمی سیتی-کانتریساید است، عنصر سوم در دیالکتیک سیتی-کانتریساید. تجلیِ مادی و اجتماعیفضایی جامعهی شهری-صنعتی معاصر است، که اکنون عملاً در تمام قلمرو گسترش یافته است. لوفور از عبارت جامعهی اوربان برای اشاره به سنتز دیالکتیکیِ دوگانهی سیتی-کانتریساید استفاده کرده است
شیوهی تصویر جهان پیامدهای واقعی دارد، چرا که میتواند یا سبب گشودهشدنِ امکانات برای کنش شود و یا آنها را مسدود سازد
چیزی که ما «سیتی» مینامیم پیامدِ یک «فرایند» است که آن را «اوربانیزاسیون/شهریشدن» مینامیم
در این مقدمه برآنیم که پس از مروری بر اتیمولوژی واژه و برخی ملاحظاتِ مقدماتی، معنای اجتماع و نظریههای مرتبط با آن را با توجه به مضمون و هدفِ کتاب، در سه گفتمانِ پیشگفته یعنی جامعهشناسی، برنامهریزی و طراحی شهری، و فلسفهی سیاسی مورد بررسی قرار دهیم.
هتروتوپیاها به شیوهی خاصی ما را از خود بیرون میآورند. آن ها با خلق تفاوت و برملاکردن آن، فضای امن و اطمینان درونی ما را به چالش میکشند. این وضعیت فاقد هماهنگیست و سروکارش با احساسات درونی ماست.
همزمانی انتشار ترجمهی مقالهی تبدیلشدن به اوربان: طبق کدام معیار؟ با درگذشت فريدمن بهانهای شد تا بهاجمال به میراثش برای برنامهریزی و برنامهریزان بنگریم. جان فريدمن، پروژهای بزرگ برای کندوکاو در ذهن وصلهپينهای، و سوژهی سپرانداخته در جامعهی معاصر سرمايهداری است، اما در اين مختصر فقط مختصات نظری، و نه تاريخی، اين فيگور نشانهگذاری خواهد شد
در این فصل، به سه سوأل پرداختهام: اول، زبان پژوهش اوربان چیست، یا به بیان دقیقتر، وقتی از امر ربان حرف میزنیم، منظورمان چیست؟ دوم، چرا باید وقتی پژوهش میکنیم، مخصوصاً در آسیا، تمام توجهمان معطوف به مناطق شهروستایی باشد؟ و سوم، تصور چه کسی از سیتی اعتبار دارد؟ در پایان با تأملاتی دربارهی پژوهش اوربان در آسیا توسط پژوهشگران غربی و آسیایی این فصل را خاتمه میدهم.
این منطق که نابرابری اقتصادی همهی اَشکال فرودستی را دربر میگیرد، سه مشکل جدی دارد. اولاً هم نظریه و هم شواهد تجربی عکس این را نشان میدهند