نظریهپردازی روابط اجتماعیفضایی
این مقاله به دنبال رویکردی است که بتواند مشخصهی چندشکلی و چندوجهی روابط اجتماعیفضایی را بفهمد
این مقاله به دنبال رویکردی است که بتواند مشخصهی چندشکلی و چندوجهی روابط اجتماعیفضایی را بفهمد
مارکس بدون باسکار و باسکار بدون مارکس برای من تصورناپذیر است
موضوع اصلی این مقاله بازاندیشیِ مفهوم اجتماع با الهام از سه اثر مشخص است: «اجتماع بیکارِ» ژان-لوک نانسی، «اجتماع آینده»یِ جورجو آگامبن، و «کمونیتاس: خاستگاه و سرنوشت اجتماع» به قلم روبرتو اسپوزیتو
اين كتاب كوچك نشانگر بخشی از مبارزهی بیامان درون (و بيرون) ماركسيسم بين جزمانديشان و نقد جزمانديشی است. اين مبارزه پايان نيافته است؛ و به شدت ادامه دارد. جزمانديشی نيرومند است، میتواند به زورِ اقتدار، دولت و نهادهايش متوسل شود.
در این نوشته بر این تمرکز میکنم که اجتماعات روستایی چگونه به قلب فرایند ایجاد شهر جهانی پرتاب شدهاند و اینکه فرایند سلب مالکیت، چگونه شکل دولت را تغییر میدهد
ما سیاست را پدیدهای رابطهای (relational) میفهمیم. یعنی آنچه امور را از لحاظ سیاسی مهم میکند به شرایط و زمینهی موجود بستگی دارد. برای ما سیاست درباره مسائل مهم است، چه این مسائل در چارچوب سیاستهای دولتی و چه دربارهی زندگی روزمره افراد باشد.
میخواهم به میانجی یک خیابان که تمام محدودهاش در دست عابرین است به سرگذشت خیابان بپردازم
آنانیا روی بر گذر از مفهومپردازی رسمی/غیررسمی به سوی فرآیندهای غیررسمیسازی اصرار میورزد. به بیانی دیگر ما باید از تعریف غیررسمیت به مثابه بخش حاشیهای فرا رویم و به عرصهی فراختر اقتصادی-سیاسی که غیررسمیسازی را بوجود آورده است بپردازیم.
در این مقاله چالشهای مفهومیِ پیش رویِ سوبژکتیویته و اجتماع، در عصر شهریشدنِ جهانی را مورد بررسی قرار میدهم. محیط شهری از مجموعهی پیچیده و در هم تافتهای از موجوداتِ انسانی و ناانسانی تشکیل شده است. بنابراین سوبژکتیویتهی سیاسیِ شهری از خلالِ رابطهای مشخص با مادیت[=ماتریالیته] قوام مییابد
آنری لوفور[۱۹۹۱-۱۹۰۱] فیلسوف نئومارکسیست و اگزیستانسیالیست، جامعهشناس زندگی شهری و روستایی و نظریهپرداز دولت، جریانهای جهانی سرمایه و فضای اجتماعی بود. یکی از نشانههای تأثیرگذاری او ظهور گستردهی بعضی از مفاهیم خاصش در گفتمان فکریِ چپ است. لوفور سهم چشمگیری در بسط برخی نگرشهای پژوهشی داشته است