مقدمهای بر زایش قلمرو
قلمرو ترکیبی از مسائل سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، فنی، تکنیکال و نسبتمند است. این مسائل در مفهوم مدرن به شیوهای خاص کنار هم جا گیر شدهاند.
قلمرو ترکیبی از مسائل سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، فنی، تکنیکال و نسبتمند است. این مسائل در مفهوم مدرن به شیوهای خاص کنار هم جا گیر شدهاند.
دیزاین در پی آفرینش فضاست. دیزاینر از دوستان دیرین فضاست. دیزاین چه در معنای هدف/مقصد و چه در معنای امروزی آن(که مترادف با ترکیببندی است) به کار مداخله درون فضا میپردازد.
فوکو دیسپوزیتیف را در قامت نیرویِ «نور ساختاردهنده» میبیند، تا امر رویتپذیر و امر رویتناپذیر(برای مثال، «آپاراتوسِ» زندان برای «دیدن، بدون دیدهشدن، استفاده میشد») را در سراسر فضا توزیع نماید. بدیننحو، دیسپوزیتیف، هم «خطوطِ نیروها» و هم «خطوطِ سوژهشدن» است؛ و فرایندهایی(همچون سوژهشدن) را خلق میکند که در آنها، «خود، نه دانش است و نه قدرت»، بلکه یک فرایند فردیّتیابی/تفرّدِ برآمده از انضباط و نظم است.
در جوار مرز اورشلیم با کرانه باختری، مناقشهها بر سر فضا، صرفاً تنشهای مابینِ ارزش مبادله و ارزش استفاده، یا مابین سرمایه مولّد و مصرف جمعی نیست، بلکه تمنّاییاند بر سر هویّت قومی-ملّی، حاکمیّت، و آنچه آگامبن امر مقدّس مینامد.
برداشت صهیونیستی از فضا برداشتی یکدستساز و به دنبال بیشینهسازی کنترل یهودیان بر فضا از مجرای طرد دیگران بود. در این روایت، یهودیان بر سرزمینی خالی از سکنه وارد میشوند که قرار است رستگاری آنها را که برای قرنها به بوتهی فراموشی سپرده شده بود دوباره به ارمغان بیاورد.
مناسبات فضایی در همهی تاریخهای فوکو از غیریت اجتماعی را میتوان نه به مثابه هندسههای صوری بلکه همچون جغرافیاهای محتوایی درک کرد. فیلو میگوید فوکو در معرض این خطر است که انگار صرفاً «چرخشی هندسی» را وارد تاریخهای خود میکند و «عملاً معنایی انتزاعی از فضا را بالاتر از معنایی انضمانی از مکان قرار میدهد»، اما در ادامه میافزاید که تأکید او بر خاصبودگیها از این معضل خلاصش میکند.
آنچنان که رسم و اسلوب ماست، تمام این متون حول محور نظریهی انتقادی فضا میچرخند؛ برخی با تاکید بر شهر/شهریشدن، برخی دیگر با تاکید بر فضای ملی، و بینالمللی. اما مقالات منتشرشده در سال گذشته چند تفاوت کلیدی با سنوات پیشین داشتهاند. اول آنکه تنوع حوزهای مقالات گسترش یافتهاست. بر سبیل همیشگی متونی با موضوع اقتصاد سیاسی، نظریهی برنامهریزی و طراحی شهری، تولید فضا، رویکردهای فوکویی، دلوزی، و نظریه فمینیستی در این مجموعه پیدا خواهید کرد.
یافتن سرنخهایی که فضامندی اندیشهی هایدگر را نشان دهند دشوار نیست. او از همان آثار اولش واژهی دازاین را بکار برد که در مقام اسم یعنی «وجود»، و در مقام فعل به معنی «آنجا بودن» است. اگر این واژه تجزیه شود، یا آن را به همراه خط تیره به شکل دا-زاین بنویسیم، چنانکه هایدگر غالباً چنین مینویسد، از نظر لغوی یعنی «آنجا-بودن»، «بودن-آنجا».
کار مارتین هایدگر برای درک پروژهی فکری آنری لوفور اهمیت بسزایی دارد. هایدگر در کنار سه متفکر تأثیرگذارِ لوفور- هگل، مارکس و نیچه- قرار دارد. منتها هایدگری که به نحوی خاص تفسیر میشود و در بوتهی نقد مارکسیستی قرار میگیرد، بر روی پایش قرار داده میشود، روی زمین قرار میگیرد و واقعی میشود.
مفهومِ بهشت در این رمان به فضای سوم ادوارد سوجا میماند؛ فضایی که تلاقیگاهِ همهی تضادها و دوگانگیهاست. امپه با خلق این رمان نشان میدهد که آفریقای جنوبی نیاز به بازسازی دارد. نیاز به فضایی دارد که خود و دیگری بتوانند بدون بیگانههراسی در آن به زندگیشان ادامه دهند.