مقدمهای بر زایش قلمرو
قلمرو ترکیبی از مسائل سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، فنی، تکنیکال و نسبتمند است. این مسائل در مفهوم مدرن به شیوهای خاص کنار هم جا گیر شدهاند.
قلمرو ترکیبی از مسائل سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، فنی، تکنیکال و نسبتمند است. این مسائل در مفهوم مدرن به شیوهای خاص کنار هم جا گیر شدهاند.
“جمهوری”، دارایی مردم [res populi] است. به عبارتی دیگر، populus؛ اجتماعی از انسانها نیست که به هر طریق ممکنی در کنار هم قرار گرفته باشند، بلکه مجموعهای از مردم با جمعیتی وسیع است که، در یک توافق محترمانه بر اساس قانون و حولِ منافع مشترک، به یکدیگر گره خوردهاند.
مناسبات فضایی در همهی تاریخهای فوکو از غیریت اجتماعی را میتوان نه به مثابه هندسههای صوری بلکه همچون جغرافیاهای محتوایی درک کرد. فیلو میگوید فوکو در معرض این خطر است که انگار صرفاً «چرخشی هندسی» را وارد تاریخهای خود میکند و «عملاً معنایی انتزاعی از فضا را بالاتر از معنایی انضمانی از مکان قرار میدهد»، اما در ادامه میافزاید که تأکید او بر خاصبودگیها از این معضل خلاصش میکند.
یافتن سرنخهایی که فضامندی اندیشهی هایدگر را نشان دهند دشوار نیست. او از همان آثار اولش واژهی دازاین را بکار برد که در مقام اسم یعنی «وجود»، و در مقام فعل به معنی «آنجا بودن» است. اگر این واژه تجزیه شود، یا آن را به همراه خط تیره به شکل دا-زاین بنویسیم، چنانکه هایدگر غالباً چنین مینویسد، از نظر لغوی یعنی «آنجا-بودن»، «بودن-آنجا».
کار مارتین هایدگر برای درک پروژهی فکری آنری لوفور اهمیت بسزایی دارد. هایدگر در کنار سه متفکر تأثیرگذارِ لوفور- هگل، مارکس و نیچه- قرار دارد. منتها هایدگری که به نحوی خاص تفسیر میشود و در بوتهی نقد مارکسیستی قرار میگیرد، بر روی پایش قرار داده میشود، روی زمین قرار میگیرد و واقعی میشود.
لوفور برخلافِ آلتوسر، قرائت خود از تمامیِ آثار مارکس را تنها صرف شناسایی اهمیت تأثیرات هگلی بر مارکس نمیکند بلکه در عوض نشان میدهد مارکس با فکر هگلی است که تکمیل میشود علاوه بر این تأکید میکند که اومانیسم در سرتاسر نوشتههای مارکس وجود دارد.
تمرکز غالبِ آثارِ لوفور بر مسائل شهری خطر بهحاشیهراندن دیگر علایق او، از جمله مسئلهی امر روستایی را به وجود آورده است
فضا احتمالاً پراستنادترین واژهای است که به جغرافیا هویت و کانونی وحدتبخش داده است.