دیالکتیکِ سرمایه: تفسیری اونویی
نظریهی اقتصادیِ مارکسی، نظامی دیالکتیکی، و نه متعارف را بنا میکند.
نظریهی اقتصادیِ مارکسی، نظامی دیالکتیکی، و نه متعارف را بنا میکند.
نوشتهی حاضر کوشیده است تا با نقد معرفتشناسی و هستیشناسی مرسومِ شهری، پای نگاهی بدیل را به میان کشد
برنامهریزی سازوکار مکمل بازار در شیوهی تولید سرمایهداری در فازِ تولید فضا است که به منظور تخصیص کالاهای عمومی شکل گرفته است
با این وصف چگونه میتوانیم پدیدارشدن شهری با چنین عظمت را توضیح دهیم؟ چه ابزارهایی برای فهم دلایل پیدایش و توسعهی آن در دست داریم؟ چه نسبتی میان شهر جدید پردیس و مجموعه سکونتگاههای غیررسمی و مناطق تفریحی و صنعتیِ اطرافش وجود دارد؟
در این نوشته بر این تمرکز میکنم که اجتماعات روستایی چگونه به قلب فرایند ایجاد شهر جهانی پرتاب شدهاند و اینکه فرایند سلب مالکیت، چگونه شکل دولت را تغییر میدهد
میخواهم به میانجی یک خیابان که تمام محدودهاش در دست عابرین است به سرگذشت خیابان بپردازم
فلسفهی ژیل دلوز یک استثناست، آنجا که تمایز بین فضاهای امتدادی و اشتدادی یکی از دو تمایزِ کلیدیست که هستیشناسیاش را بنا مینهد
انتقاد سرراست از تاریخگرایی ــ بدون آن که در ضدتاریخی سادهانگارانه در اُفتیم ــ گامی ضروری برای فضامندساختن اندیشهيِ انتقادی و کُنشِ سیاسی است
همانند فازهای پیشین توسعهی سرمایهدارانه، جغرافیاهای شهریشدن به شکل ژرفی نابرابر هستند ــ اما پارامترهایشان دیگر به نوعِ واحدی از فضای سکونتی محدود نمیشود، چه به عنوان یک شهر تعریف شوند، چه یک شهرـمنطقه، منطقهی مادرشهری، یا حتا یک ابرشهرـمنطقه
لوفور معتقد است همه نظام های بزرگ مازادی/باقی ماندهای را از خود بر جای میگذارند که از چنگال آن نظام میگریزد؛ یعنی باقیمانده توسط نظام جویده و به بیرون تف میشود