دهش، میل، «آگاثون»
نانسی در متنی که خواهید خواند آگاثون را در کشاکش میان دو کرانه میجوید: اساطیری و نیهیلیستی. این کشاکش هستهی اندیشهی او دربارهی معنای جهان میشود، جهانی که در فضای میانتهی این دو سَر آرمیده است.
نانسی در متنی که خواهید خواند آگاثون را در کشاکش میان دو کرانه میجوید: اساطیری و نیهیلیستی. این کشاکش هستهی اندیشهی او دربارهی معنای جهان میشود، جهانی که در فضای میانتهی این دو سَر آرمیده است.
ما نیازمند بازتعریف معنای انقلاب، بر مبنای بازآرایی نیروهای سیاسی جدید هستیم. شاید امروز باید بگوییم: نیروهای مبارز در دانشگاههای سراسر جهان، با سایر موردتبعیضقرارگرفتگان، حذفشدگان، مطرودین و اقلیتهای جهان متحد شوید.
در «دنیای امروزی» آنچه از آن محرومیم اندیشیدن به شور مادرانه است. روانکاوی پس از فروید و با لکان عمدتاً مشغول «کارکرد پدرانه» بوده است – نیازهایش، شکستهایش، جانشینهایش و قس علی هذا. به نظر میرسد فیلسوفان و روانکاوان چندان از «کارکرد مادری» الهام نگرفتهاند، شاید به این سبب که مادربودن نه کارکرد بلکه به بیان دقیقتر نوعی شور است.
پساسیاست با اداره (پلیسیگری) مسائل اجتماعی، اقتصادی و غیره سر و کار دارد؛ پساسیاست کاری میکند که راه حل این مسائل را فقط درون روابط اجتماعیِ حاکم یعنی قلمرو امر ممکن، جستجو کنیم و فرارفتن از آن نیاندیشیم
امر واقعی که خود را در آن واحد تحمیل میکند و به منصهی ظهور میآورد: یعنی وجود چیزی نیست جز به بیان درآوردن و به منصهی ظهور رساندن وجود داشتن؛ یعنی در آمدناش، در برآمدناش، وجود دارد.
مغاکْ غیریتِ محض است؛ امری ناشناخته و شناختناپذیر. باید به این غیریت بیندیشیم- دوباره دوگانهی باید و الزام. یعنی باید به دیگری در دیگریتِ مطلقش بیندیشیم. دیگریای که نمیبایست به خود فروکاسته شود.
فوکو دیسپوزیتیف را در قامت نیرویِ «نور ساختاردهنده» میبیند، تا امر رویتپذیر و امر رویتناپذیر(برای مثال، «آپاراتوسِ» زندان برای «دیدن، بدون دیدهشدن، استفاده میشد») را در سراسر فضا توزیع نماید. بدیننحو، دیسپوزیتیف، هم «خطوطِ نیروها» و هم «خطوطِ سوژهشدن» است؛ و فرایندهایی(همچون سوژهشدن) را خلق میکند که در آنها، «خود، نه دانش است و نه قدرت»، بلکه یک فرایند فردیّتیابی/تفرّدِ برآمده از انضباط و نظم است.
ابژة معماری ابژهایست واقع در فصلمشترک دستهاولترین قمارهای سیاسی، تنشهای دموکراتیک و قومی، آنتاگونیسمهای اقتصادی، اجتماعی، و منطقهای که در هیچ موردی به حل و فصل نزدیک هم نشدهاند، ابژهای که با تحولات تکنولوژیک و صنعتی مداوم برانگیخته شده است
در ایدئولوژیهای ایرانشهری، وجودِ ایران پیشاپیش مفروض گرفته میشود و در نتیجه خودِ ایران تاریخی نمیشود. این طبیعیانگاریِ ایران، ایران را بیرون از تاریخ و جغرافیا قرار میدهد. .
در جوار مرز اورشلیم با کرانه باختری، مناقشهها بر سر فضا، صرفاً تنشهای مابینِ ارزش مبادله و ارزش استفاده، یا مابین سرمایه مولّد و مصرف جمعی نیست، بلکه تمنّاییاند بر سر هویّت قومی-ملّی، حاکمیّت، و آنچه آگامبن امر مقدّس مینامد.