بهسوی رویکردی پسااستعماری در مسئلهی سکونتگاههای غیررسمی
نوشتهی حاضر کوشیده است تا با نقد معرفتشناسی و هستیشناسی مرسومِ شهری، پای نگاهی بدیل را به میان کشد
نوشتهی حاضر کوشیده است تا با نقد معرفتشناسی و هستیشناسی مرسومِ شهری، پای نگاهی بدیل را به میان کشد
بسطی که لینگیس از دیدگاه نانسی ارائه میکند، به بهترین شکل با توجه به همین دوستی و پیوند میان اخلاق لویناسِ و سیاستِ سارتر فهم میشود
برنامهریزی سازوکار مکمل بازار در شیوهی تولید سرمایهداری در فازِ تولید فضا است که به منظور تخصیص کالاهای عمومی شکل گرفته است
تمرکز غالبِ آثارِ لوفور بر مسائل شهری خطر بهحاشیهراندن دیگر علایق او، از جمله مسئلهی امر روستایی را به وجود آورده است
با این وصف چگونه میتوانیم پدیدارشدن شهری با چنین عظمت را توضیح دهیم؟ چه ابزارهایی برای فهم دلایل پیدایش و توسعهی آن در دست داریم؟ چه نسبتی میان شهر جدید پردیس و مجموعه سکونتگاههای غیررسمی و مناطق تفریحی و صنعتیِ اطرافش وجود دارد؟
آیا نظریهی آنتاگونیسم میتواند بیآنکه از نظریهی پر ایرادِ موف خوراک بگیرد با نظریهی برنامهریزی پیوند بخورد و چگونه
قلمروی مالکیت واجد نوعی خاصبودگی، شیوهای از حضور، و پیامدهایی است که نیازمند توجه بیشتر ما است
در این نوشته به دنبال آن هستم تا به طور فشرده اشارهای داشته باشم به اغتشاش اپیستمولوژیک یا شناختشناسانهای که در مطالعات شهری به چشم میخورد.
واقعیت امروزی را دیگر نمیتوان با استفاده از مقولههای شهر/سیتی و حومه فهمید بلکه باید آن را با استفاده از مفاهیم جامعهی اوربان/شهری تجزیهوتحلیل کرد
اگر چه رویکردهای مارکسیستی و جورجیستی تا حد زیادی در تقابل با یکدیگر قرار دارند، اما هر دو در یک چیز مشترکند: به چالشکشیدن ایدهی برد-برد اقتصاد نئوکلاسیک در تصرف زمین.