برنامهریزی و فوکو: در جستجوی سویهی تاریکِ نظریهی برنامهریزی
ما بر اساسِ تحلیلِ قدرت میشل فوکو رویکردِ بدیلی پیش مینهیم که بهعوضِ تمرکز بر «چه باید کردِ» هابرماس، به «آنچه عملاً رخ داده است» معطوف است.
ما بر اساسِ تحلیلِ قدرت میشل فوکو رویکردِ بدیلی پیش مینهیم که بهعوضِ تمرکز بر «چه باید کردِ» هابرماس، به «آنچه عملاً رخ داده است» معطوف است.
از دید تافوری با توسعهی سرمایهدارانه هیچ جایگاه بیرونیای خارج از آن وجود ندارد، چون تمامیت چنین توسعهای توسط واقعیت «کار مزدی» شکل گرفته است که نقش کار فکری را نیز دربرمیگیرد
این مقاله به دنبال رویکردی است که بتواند مشخصهی چندشکلی و چندوجهی روابط اجتماعیفضایی را بفهمد
پرسش اصلی کتاب، همانطور که نویسنده در مقدمه میگوید، این است که جنسیت چه نقشی در ساخت و پرداخت مدرنیتهٔ ایرانی داشته و چگونه مدرنیتهی ایرانی از خلال دگرگونی جنسیت سر و شکل یافته است
موضوع اصلی این مقاله بازاندیشیِ مفهوم اجتماع با الهام از سه اثر مشخص است: «اجتماع بیکارِ» ژان-لوک نانسی، «اجتماع آینده»یِ جورجو آگامبن، و «کمونیتاس: خاستگاه و سرنوشت اجتماع» به قلم روبرتو اسپوزیتو
در این نوشته بر این تمرکز میکنم که اجتماعات روستایی چگونه به قلب فرایند ایجاد شهر جهانی پرتاب شدهاند و اینکه فرایند سلب مالکیت، چگونه شکل دولت را تغییر میدهد
ما سیاست را پدیدهای رابطهای (relational) میفهمیم. یعنی آنچه امور را از لحاظ سیاسی مهم میکند به شرایط و زمینهی موجود بستگی دارد. برای ما سیاست درباره مسائل مهم است، چه این مسائل در چارچوب سیاستهای دولتی و چه دربارهی زندگی روزمره افراد باشد.
میخواهم به میانجی یک خیابان که تمام محدودهاش در دست عابرین است به سرگذشت خیابان بپردازم
آنانیا روی بر گذر از مفهومپردازی رسمی/غیررسمی به سوی فرآیندهای غیررسمیسازی اصرار میورزد. به بیانی دیگر ما باید از تعریف غیررسمیت به مثابه بخش حاشیهای فرا رویم و به عرصهی فراختر اقتصادی-سیاسی که غیررسمیسازی را بوجود آورده است بپردازیم.
در این مقاله چالشهای مفهومیِ پیش رویِ سوبژکتیویته و اجتماع، در عصر شهریشدنِ جهانی را مورد بررسی قرار میدهم. محیط شهری از مجموعهی پیچیده و در هم تافتهای از موجوداتِ انسانی و ناانسانی تشکیل شده است. بنابراین سوبژکتیویتهی سیاسیِ شهری از خلالِ رابطهای مشخص با مادیت[=ماتریالیته] قوام مییابد